دلنوشته های وحید کیاپور

فرهنگی.ادبی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ فروردين ۹۹، ۱۶:۰۶ - علی شبانه
    همم...

چاره درد

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۱۹ ب.ظ

خواهم که در آغوش تو ای یار بمیرم

از درد تو ای یـــــار وفـــــادار بمیــرم

 

ناگـفتـــــن سرّ غم تو باعث آنـــــست

یا که بیمار شوم یا که به یکبار بمیرم 

 

هرچنـــــد مرا محـــــرم اسرار ندانی 

ناچار ندانســـــته ی اســـــرار بمیـرم 

 

دوش گوهر اشک تو در نرگس جادو 

لغزیـــــد و زلغزیـــــدن آن زار بمیرم 

 

اشک چاره ی ناچـاره ی درد است ولیکن

چاره آن است کزین چاره به ناچار بمیرم

 

ای که با جمعی و بی جمع نیارامی تو 

زان هراسم که بدور از تو و بی یار بمیرم

 

روی گلگون تو جان و رمقم می بخشد 

راضی مشـــو در حســرت گلزار بمیرم 

 

همه شب تا بسحر ورد زبان منِ "تنها"ست

از درد تو ای یـــــار وفـــــادار  بمیـــــرم 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۲۰:۱۹
وحید کیاپور

خط آخر

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۰۷ ب.ظ

مدتها در آرزویت  خون دل را از دیده بدامان روان ساختم .. 


اسمان دلم پرنده خیالت را در آغوش کشید و افقها را بهم دوخت ...


اشیانی از محبت برای او ساختم و ماوایی گزیدم که شاید لحظه ای در آن بیارامد و این درمانده را

تسکین قلب باشد .


شبهای تار را دوست می داشتم که خواب را به ارمغان می اورد تا شاید تورا در خواب همراه ببینم .


ادمکهای دغل را دوست می داشتم چون بوی  تورا وانمود می کردند ، بوی محبت .


نامت را دوست می داشتم  که دریایی از مفهوم بود ، معنایی از دانستگی و  حذق.


اما نه پرنده خیالت در آسمان من قرار یافت و نه قدم رنجه به دربای رویای شبانه ی من نمودی ، 


نه محبت راستین را در آدمکهای سبک مغز یافتم و نه از دریای محبت تو نصیبی داشتم ،

می بایست باور کرد  می بایست اذعان داشت که  تو نه آنی که  دلم عمری او را در

کوچه پس کوچه های تنهایی هوار می کشید...


 


دگر کافیست ! 

فضای قلبم را به عشقی حقیقی  مملو می سازم.عشقی که همراز و همراه من است ..


عشقی که با من و در تب و تاب من است ...

عشق به او که واحد است و معشوقی جز او نیست ...


اسمانم را به پرنده ای زیبا می سپارم که جولنکه عشق ورزی او باشد ، اسمانی از جنس

حقیقت .


قصه ی نا تمامت را رها می سازم ..

و خودرا به حقایق می اویزم ...

که تا در حقیقت به حقیقت برسم و نه درخیال به حقیقت .

حقیقت تو خیالی است که من پرورده ام 

خیال تو   رویایی است که من تعبیر نموده ام 

تو را به خیالهای خود و خیالهایم را به فراموشی می سپارم ...

از من مرنج و خرده مگیر که کلوخ انداز را پاداش سنگ است ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۲۰:۰۷
وحید کیاپور

سخنی با تو

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۰۱ ب.ظ

با توام ;

تو که مهری ، تو که عشقی ، 


تو که همراز شبهای هجری 


تو که همسفرم در کوره راه زندگانی


مثال نغمه ی پرشور شعری 


همه سازی ، 


همه سوزی ،

 

به گرمی مثل گرمای تموزی 


در رخ مــــــــاهرخان خال سیه


به درخشش چون آفتاب نیمروزی

 

تو صمیمی ، تو نیازی 


به نیاز همچو نمازی 

 


تو عزبزم تو خیالی ، در مهر سرحدکمالی 

 


چه بگویم که به تعریف ، نتوان وصف تورا گفت ;

 

زلقایت نه بِدَر شد، نبیاشقت

 

من از آن پــــــــــاک الـــــه تمنای وصل تو دارم .

 

من ازآن دولت حق ، خواهش مهر تو دارم .

 

از رقیبان دغاء نهراسم ،


چون عزیزی چون تو دارم ،


تو برآنی که بدانی که در این دل چه نوشته است


من برآنم تو ندانی که در آن محض نوشته است ...


" که عزیزم ، دوستت دارم "



#وحیدکیاپور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۲۰:۰۱
وحید کیاپور

دوستانه

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۷:۵۲ ب.ظ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۱۹:۵۲
وحید کیاپور

صبحت بخیر

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۴:۱۱ ب.ظ

"صبحت بخیر" یعنی طلوع خورشید بخیر ،

یعنی اغاز ی دوباره و  فرصتی  برای زندگی بخیر ...


یعنی پایان شبی تار  و سکوتی وهم انگیز بخیر ...


بمن صبح بخیر نگو  که  طلیعه خورشید من همواره در دل و جانم  دمادم ،  و  فرصت زندگی

برای من لحظه به لحظه است ...

شب تاری برایم نیست وقتی روی مهروشش دلم را به ضیا عشق  منور می کند  و سکوت

وهم انگیزی نیست وقتی  در شهر پر هباهوی مهرش پرسه می زنم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۱۱
وحید کیاپور

وقتی نیستی

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۴:۰۲ ب.ظ

وقتی نیستی سرزمینم سرزمین نارنیاست ،

یخبندان و خاموش، 

تاریکی و ظلمات ،

 ملکه ی افتابی ای باید تا اب کند یخهای دلسردی و نومیدیها را .

وقتی که نیستی، اهریمن شریر تنهایی به هربهانه ای مرا تهدید به بی کسی و یاس می کند ...

تو که نیستی لحظه هایم یخ الود و زمهریر است .


باش و بتاب که تن سردم  گرمای حضورت را نیاز می داند .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۹ ، ۱۶:۰۲
وحید کیاپور

تنهایی

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تورهایم خالی ست 

کوسه های گرسنه ، تورهایم را شکم  دریده اند ...!

انچه که  ندارم هم  به یغما می رود ... دلم پر است ... اما هیچکس  غصه هایم 

را به تاراج نمی برد !!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۹ ، ۱۵:۰۰
وحید کیاپور

اقلیم عشق

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۴۷ ب.ظ



سرزمین زندگی اقلیم عجیبی دارد 


گاهی همچون مرغزاری  باطراوت و زنده
 
و گاهی برهوتی سوزان .


گاهی زمین و اسمان دست بدست هم  دیارعاشقی را سرسبزو مرطوب می کنند


و گاهی فقط تک درختی  معنای برهوت را تغییر می دهد


طوری که برهوت با تمام  خشکی و خشونت ، دلخواسته و ارزو خواهد شد !


حضوریکی لازم است 


که  بیابان رابهشت نماید
 
و یا بیابانگردی را  مفرح!


هرچند هردو را خود پیموده و پای تاولین در خنکای نهرِ سرازیر شده‌یِ  عمر التیام

می دهم  ،
 
لیکن  سرزمین عمر بی حضور "او"  مجازی بیش نیست .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۹ ، ۱۴:۴۷
وحید کیاپور

نگهبان عشق

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۴۰ ب.ظ

سلام والی شهر قلبم .

دیشب درب شهرتو باز گذاشته بودی ..

نگهبانهای دروازه ی شهر  بخواب رفته بودند .

حواست به شهرت هست ؟ سر دیوارها کماندارهارو مرخص کرده بودی ؟!! صدای

جارچی نیمه شب رو نشنیدم ! کسی نگفت " اسوده بخوابید ...شهر در امن و امان است !"

دیشب شهرت در امن و امان نبود ؟ !!!

کجا رفته بودی  که ملازمان از غیبت چشمان بیدارتو  نه بیدار بودند و نه جار زدند و نه

کمان بدست گرفتند ؟؟

حواست به شهرت نیست عزیز...حواست به شهرت نیست .!!!
!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۹ ، ۱۴:۴۰
وحید کیاپور

بهانه عشق

شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۱۹ ب.ظ

بهانه ای باید


تا جهانی افریده شود و کائنات ظهور کنند


فصول یکی یکی و پشت در پشت  یکدگر را بدرقه کنند و رنگ و لعابی متفاوت ومتمایز را به

منصه ی ظهور رسانند ...


خورشید فَلَق  جهان افروز شود  و در منزل َشَفَق  چشم بر دنیا ببندد.


ستارگانِ شب  بذر چشمک در  دامنه ی اسمان بکارند و افتاب صبح انها را بدرود .


زندگی آغاز شود ، پرنده بر سر دار نغمه سراید ،  ماهی در قعر دریا با  گردنبندی از حباب 

 

عروس دریا را رونمایی کند و قاصدک  زنجیر از پای بگسلد و مژده های شیرین و روحبخش بر

ادمیان بپراکند ....



آری .. 


اینها را بهانه ای باید ....


و زندگی را هم  انگیزه ای است بنام  "عشق" 

 و عشق  بهانه ای خواهد تا متبلور شود  ،  نمو یابد و   متعالی گردد....


و تو ای  "زن"  ای دامان پاک ، ای رسول پاکی ... ای خداوندگار مهر ....

 
بهانه ی عشقی ❤️

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۹ ، ۱۴:۱۹
وحید کیاپور